برای اهمیت این اثر در اندیشه و فلسفه دوران مدرن به این بخش از “شرحی ترخی و مفهومی بر تلمود”، نوشتۀ شیریندخت دقیقیان از انتشارات بنیاد ایرانی هارامبام
شیرین دخت دقیقیان
در سال ۱۹۳۰ آلبرت آینشتاین تلاش برای در دسترس قراردادن تلمود را ستود و گفت: ”ارزشهای فرهنگی والای تلمود نباید از اذهان مدرن دور بمانند“. هشت سال بعد در سال ۱۹۳۸ اعضای حزب نازی آلمان، در شب موسوم به شب شیشهها یا کریستال ناخت، صدها مجلد توراه[تورات] و تلمود را در آتش سوزاندند.
نزدیک به دو هزاره، نظیر همین دوگانگی در برخورد با تلمود، وجود داشته است. از سویی، تلمود مورد توجه متفکران، متألهه، فیلسوفان و دانشمندان بوده و از سوی دیگر، مورد حمله و کتاب سوزان قرار گرفته است.
دیدگاه هستی شناسی تلمود به راهی خلاف نظام های استوار بر اخلاق بندگی می رفت. بر اساس تلمود، غایت انسان آن است که از راه تقلید جوهرۀ کارهای خدا، به او شباهت یابد. اصل بنیادی این کتاب به رسمیت شناختن ارزشها، تفاوتها و مسئولیتهای فردی بود. هر اثری که چون تلمود، فرد انسان را شریک خدا در تداوم آفرینش میدانست، مورد تکفیر قرار میگرفت و به آن تهمت های ناروا زده میشد. تفتیش عقاید که هر تغییر و بازبینی در دین را کفر میدانست، به تلمود به دیدة دشمنی و نفرت مینگریست. زیرا علت وجودی تلمود، بازتدوین قوانین شرع و به رسمیت شناختن تغییر در بطن ابدیتی بود که دین برای آموزههای الهی قائل می شد.
در دوران مدرن هر چند که فیلسوفان، حقوقدانان، روانپزشکان، متألهه و متفکران ادیان ابراهیمی، آموزههای باارزش تلمودی را بازخوانی نموده اند، اما جریان هایی نیز با انگیزه های سیاسی، تلمود را اثری شیطانی و گمراه کننده معرفی کردهاند. دسترسی نداشتن مردم به متون تلمود، ادعاهای دروغین دربارة این اثر را آسان تر ساخته است.
تهمت پراکنی پیرامون تلمود در قرن نوزدهم از سوی تزارهای روسیه از سرگرفته شد. متن جعلی پروتکل پیران صیون به دستور تزارها توسط روزنامه نگاری با سابقة بالینی بیماری پارانویا نوشته و نام آن از فصل درخشانی از تلمود به نام اخلاق پدران تقلید شد. نازیها روش تزارها را پی گرفته، حمله به تلمود را ادامه دادند. امروزه، دروغ پراکنی علیه تلمود از راه جعل متون و ترجمه های مخدوش، ریشه در گرایش های نازی و نئونازی دارد. در کشورهای عربی، به تحریک نیروهای ارتجاع، متن جعلی پروتکل، حقیقی وانمود گشته، بر اساس آن، ضدیت با یهودیان تشویق شده است. گروه های واپسگرا در کشورهای عربی با جلوگیری از رشد فرهنگی مردمان این سرزمین ها و ایجاد دشمنی کور با ادیان دیگر از جمله یهودیت، تلاش در ادامة تسلط خود داشته اند. متون جعلی، از جمله پروتوکل، با وجود آگاهی روشنفکران ایرانی، همچنان در تیراژهای بالا به زبان فارسی منتشر و در تبلیغات سیاسی از آن استفاده می- شود.
با این حال، در میان محققان، متألهه و روحانیون فرهیختة جوامع مسلمان، برخوردهای ناروا با تلمود، دیده نمیشود. تلمود از جمله آثار غیراسلامی است که در مدارس علوم دینی مسلمانان به ویژه در ایران خوانده و پژوهشهای متعدی پیرامون آن انجام می شود. در کشور کرة جنوبی، فصلهایی از تلمود به زبان کرهای در کتابهای اخلاق دبیرستانها گنجانده شدهاند. دالایی لاما در مواردی از تلمود نقل قول میآورد.
در دنیای امروز، مطالعة آثار برجسته در زمینة حکمت های روحانی به چهار دلیل، همچنان مورد استقبال مردم جهان است:
نخست: این آثار در هر نسل، دستهای از پژوهشگران دانشگاهی و مستقل را به خود جلب میکنند. آشنایی با این آثار برجسته از پیش نیازهای تحصیل در برخی از رشتههای دانشگاهی است.
دوم: آثار حکمت تا زمانی که باورهای استعلایی در فرهنگهای گوناگون حضور دارند، مطرح بوده و خوانده میشوند. اگر این آثار در دسترس نباشند و در هر زمانهای از سوی متفکران، شرح و تفسیر و نقد نشوند، حقیقت مفاهیم آن ها گم شده، خرافه و بدفهمی جای آنها را میگیرد.
سوم: چنین آثاری، بخشی از منابع شناخت بشر را تشکیل میدهند و عناصر آن ها در تار و پود تمدن بشر تنیده شده اند. بنا به نظر فیلسوف قرن بیستم، کارل پوپر، شناخت، پدیدهای چندمنبعی است و نمیتوان تنها یک منبع مانند اثبات علمی برای شناخت قائل شد. شناخت تک منبعی از دید کارل پوپر، شناخت اقتدارگرا به شمار میرود. خواه این علم باشد که حکمتهای معنوی را طردکند، یا برعکس.
فیلسوفان سکولاری چون میشل فوکو، ژاک دریدا و یورگن هابرماس وجود فضاهایی در تمدن امروز برای دیدگاههای معنوی – روحانی یا spirituality را ضروری میدانند. پست مدرنیتة فلسفی، به بازخوانی آموزه های روحانی و اخلاقی فرهنگ های گوناگون اهمیت می دهد. در دهة اخیر میان فیلسوفان ایرانی معاصر، گرایش به چنین بازخوانی هایی نمایان است. محمد مجتهد شبستری، با رویکردی مدرن به بازخوانی فلسفة اسلامی و هرمنوتیک متون مقدس پرداخته است. رامین جهانبگلو پیرامون عناصر خشونت پرهیز در فرهنگ و مکاتب روحانی هند، آثار مهمی به خوانندگان ایران و جهان ارائه داده است. داریوش شایگان شناخت از فرهنگ های دیگر و ارزش های آن ها را راه حلی برای زدودن دشمنی و سوتفاهم در جهان کنونی می داند.
چهارم: در طول قرن های نوزدهم و بیستم، ایدئولوژیهای جمع گرا و توتالیتر، فرد را از توجه به درون و اصلاح خود بازداشتند. آن ها قصد تغییر و واژگونی همه چیز و همه کس را تبلیغ می کردند، جز نقد و تغییر خویشتن درونی. در غیاب ارتباط با درون، تنهایی انسان عمیق تر و حجابها یا به تعبیر تلمود و بعدها نیچه، ”نقاب“ های او ضخیم تر شدند. بیگانگی انسان با درون خود سبب فاصله گیری از عواطف ناب انسانی و پیامد آن، بروز خشونتهای هولناک شد. انسانها آدمکوار در ”جمع“ که توهمی بیش نبود، حل و ذوب شده، فاجعهها به بار آوردند. از نیمة دوم قرن بیستم، پس از جنگ دوم جهانی، توجه به اصول حقوق بشر، اخلاق سکولار و جهانشمول و بازخوانی عناصر مکتب های معنویت و spiritualiy افزایش یافت. در نتیجه، آثار حکمت قرنهای گذشته بازخوانی شدند.
هنگام خوانش متون گذشته، از جمله تلمود، نکاتی را باید مد نظر داشت. در هر اثر روزگار دور که با معیارهای تمدن امروز به خوانش درمی آید، رسوم و دیدگاه هایی یافت می شوند که فاصلههای ناگزیر و سازش ناپذیر با خواننده دارند. تلمود نیز از این لحاظ مستثنی نیست. اما دسته ای از آثار گذشته افزون بر اهمیت آن ها در مسیر تاریخ اندیشه، به دلیل اتصال به پرسشهای بنیادی ذهن بشر، امروز نیز درسهای مهمی برای انسانها دارند. تلمود نیز از آن جمله است.
یک نمونه از خصلت ماندگاری آثار گذشته را در حکایت هایی می یابیم که همچنان در متن های ادب و حکمت جهانی، توجه انسان امروز را جلب می- کنند. این حکایت ها هر چند از عناصر تمدن و فن آوری امروز دور هستند و هر قدر در آنها وسیلة رفت و آمد، الاغ است و سوخت تنورها هیزم، همچنان با روح و ذهن انسان امروز ارتباط میگیرند. حکایت های حکمت آمیز، قاعده های روحانی ای را بازتاب می دهند که فرهنگها و ادیان گوناگون به آن ها معتقدند. برای نمونه، اکثر مکتب های روحانی/معنوی می گویند همان گونه که قوانین فیزیکی جهان از میلیون ها سال پیش تا کنون ثابت ماندهاند، قواعد جهانشمول روحانی/معنوی نیز صرفنظر از زمان و مکان، همواره در جریان و عمل هستند. مفهوم عکسالعمل جهان در برابر عمل انسان از جملة این قواعد روحانی و مستقل از زمان و مکان است. این پدیده در فرهنگهای دینی با نامهای گوناگون، مورد تأیید تجربة انسانی هزارههاست: از جمله مفهوم ”تیکون“ در میان یهودیان، ”کارما“ در میان هندوان و بوداییان، به قول ما ایرانیان ”از همان دست، پس گرفتن“ یا به بیان مولوی ”این جهان کوه است و فعل ما ندا…“. با کنار زدن شاخ و برگهای مربوط به زمان و مکان از حکایتهای حکیمانة گذشته، هستههای جهانشمولی از این دست آشکار میشوند.
خواندن فلسفه و حکمت گذشته، از سویی تاریخ تطور اندیشه ها را به انسان امروز بازمی نماید و از سوی دیگر، دستمایه ها و روش شناسی های باارزشی برای رویارویی با پرسش های وجودی به دست خواننده و متفکر دوران ما می- دهد. کم نیستند دستمایه های مکاتب فلسفه و حکمت گذشته که از سوی فیلسوفان مدرن و پست مدرن وارد مباحث امروزی شده اند. همچنین فیلسوفان معاصر از روش شناسی های آثار گذشته در موارد متعددی الهام گرفته اند. از این جمله اند، روش دیالک تیک سقراط از سوی کارل پوپر و هانا آرنت و دیدگاه تلمودی و قبالایی تفسیر و ساختارشکنی متن از سوی والتر بنیامین، زیگموند فروید، ژاک دریدا.
دریدا که یهودی متولد الجزایر و فیلسوفی سکولار بود، در نظریة هرمنوتیک و خوانش متن خود، دیدگاه تلمودی تفسیر متن را بازتاب داد که بر اساس آن، هیچ چیز نباید خارج از متن جستجو شود و تفسیر، عناصر خود را از کل متن می گیرد. او در کنایه به پیشینة ساخت شکنی متن نزد ربی های تلمودی، یکی از مقاله های خود را با امضای ”ربی دریزا “ منتشر کرد.
محقق معاصر فرانسوی زبان، پروفسور داوید باکان در اثری به نام فروید و سنت عرفانی یهود، Freud et la tradition mystique Juive, Payot 1975) ) به تفصیل نشان می دهد که فروید در تدوین نظریه های ناخودآگاه و تعبیر خواب و کاربردهای بالینی آن از نشانه شناسی خواب تلمودی و روش های تاویل متن قبالایی سود جسته است. فروید در گفتاری برای مجمع بنی بریت در وین، روش جدل دیالک تیکی ربی های تلمودی و برخورد آنان با دیدگاه های خود و همتایان خود را پیشرو و موازی روش تشخیص افتراقی بالینی نزد پزشکان دانست.
فلسفه و روش شناسی های آن، ذهن و نیروی سنجش گری را پرورش می دهند تا انسان، بهتر به پاسخگویی پرسش های هستی خود بپردازد. علت وجودی فلسفه و حکمت و هدف از خواندن آن ها، تنها افزودن اطلاعات و معلومات نیست. فلسفه، مسیرهای دشوار و پیچیدۀ استدلال، روش شناسی و مکتب پردازی های گوناگون را همچون بازی ذهن های نخبه یا بحث مجرد و تحقیق دانشگاهی نمی پیماید. همۀ این تلاش ها برای آن است که در نهایت، سقراط از انسان با وجدان، هیلل از صلح درون، ابن سینا از فضیلت انسان و امانوئل لویناس از دیدار با چهرة دیگری بگویند و یا ژاک دریدا گفتار خود پیرامون مهمان نوازی را ارائه دهد.
فلسفه را نمی توان همچون تلاش ذهنی در خود فروبسته دانست. دیدگاه های فلسفی هر دوران، تأثیر مستقیمی بر جهت گیری مطالعات علوم دیگر و مناسبات انسانی و اجتماعی دارند. با این همه، اگر بتوان برای فلسفه مشارکتی در دگرگونی های افزاینده و مثبت در جهان قائل شد، به طور عمده از مسیر خودآگاهی فرد انسانی و توانایی او در دیدار انسانی تر با دیگری خواهد بود. حکمت، همچون شاخه ای همبسته با فلسفه نیز چنین هدفی دارد. حکمت، آن دسته از مفاهیم، ابزارها و قواعدی را به دست فرد میدهد که از او انسان بهتری بسازند تا با خود، دیگران و محیط، در صلح و ارتباط سازنده و افزاینده باشد.
در جوامعی که باورهای دینی ریشه های عمیق دارند، بازخوانی و بازنگری آثار برجستۀ حکمت و مکتب های استعلایی می تواند خداباوران را از خرافات و اوهام دور ساخته، آن ها را به فهم عمیق تر از حکمت های روحانی خود راهنما شود. در دسترس بودن و خواندن این آثار، به درونی و شخصی شدن این آموزه ها در میان خداباوران کمک می کند. چنین فهمی در صورت همراه شدن با خودشناسی و تحول درون، تضمینی برای تبدیل نشدن خداباوران به افرادی بنیادگرا و پرخاش جو است.
نظام های توتالیتر و خوانش های خشونت آمیز از دین، جهت خلاف مسیر این خودآگاهی فردی را می پیمایند. این جریان ها ابتدا اختیار آزاد فرد را انکار کرده، او را در قالب های از پیش ساخته قرار داده، سپس در جمع، حل و ذوب می سازند. از چنین آدم هایی که دیگر فرد انسانی نیستند، جمع های ویرانگر ساخته می شود. هیچ یک از واحدهای چنین جمعی به رفتارها و اعمال خود دو بار نمی اندیشند. فردهای بی فردیت در این مسیر، حرمت انسانی خویش و دیگران را پایمال می سازند. وقتی چنین ساز و کار مخربی، باورهای دینی را مورد سوء استفاده قرار دهد، فاجعه دوچندان می شود.
در دنیای کنونی، در میان خداباوران، بازخوانی منابع حکمت معنوی- روحانی می تواند نقش مهمی در ایجاد خودآگاهی احترام به دیگری، مثبت اندیشی، بخشندگی و سازندگی در سطح فردی و روحیة صلح و مدارا در سطح جمعی بازی کند. (پایان نقل قول)
